یاد گذشته

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند

دیده ام خیره به ره ماند و نداد نامه ای تا دل من شاد کند

خود ندانم چه خطایی کردم که ز من رشته الفت بگسست

در دلش جایی اگر بود مرا پس چرا دیده ز دیدارم بست

هر کجا می نگرم باز هم اوست که به چشمان ترم خیره شده

درد عشقست که با حسرت و سوز بر دل پر شررم چیره شده

گفتم از دیده چو دورش سازم بی گمان زودتر از دل برود

مرگ باید که مرا دریابد ورنه دردیست که مشکل برود

تا لبی بر لب من می لغزد می کشم آه که کاش این او بود

 

/ 6 نظر / 9 بازدید
مردآشوب

سلام دوست من با مولانا این اعجوبه عرفانی به روزم بیا به دیدنم [گل] عارف و عالمی كه مراحلي از سير و سلوك را گذرانده بودند درسفری از جایی عبور میکردند ، سر راه خود دختري را ديدند در كنار رودخانه ايستاده بود و ترديد داشت از آب بگذرد.. وقتي آن دو نزديك رودخانه رسيدنددختر از آن ها تقاضاي كمك كرد. عارف بلا درنگ دختر رابرداشت (بغل کرد) و ازرودخانه گذراند.دخترك رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتي طولاني را پيمودند تابه مقصد رسيدند. در همين هنگام عالم كه ساعت ها سکوت كرده بود خطاب به عارف گفت:«دوست عزيز!ما نبايد به جنس لطيف نزديك شويم. تماس باجنس لطيف برخلاف عقايد و مقررات مكتب ماست. در صورتي كه تو دخترك را بغل كردي و از رودخانه عبور دادي.» عارف با خونسردي و با حالتي بي تفاوت جواب داد: « من دخترك را همان جا رها كردم ولي تو هنوز به او چسبيده اي و رهايش نمي كني.»

رویای تنها

سلام [گل] خوبی ؟[لبخند] با عرض شرمندگی به وبم یه سر بزن باشه ؟[خجالت][شرمنده][نیشخند] یا علی[خداحافظ]

آدمک

سلام..[گل] چشمم روشن..[عصبانی] ما نبودیم تو هم عاشق شدی و فارق شدی و..[عصبانی] خلاصه بریدی و دوختی دیگه هاااااااااااااااااااااااااااان؟؟؟[عصبانی]

هاتف

سلام خواهر عزيزم.دلم برات يه ذره شده.اينجا هميشه به ياد شما هستم .مواظب خودت باش .دوست دارم.داداشت هاتف

هاتف

سلام خواهر عزيزم.دلم برات يه ذره شده.اينجا هميشه به ياد شما هستم .مواظب خودت باش .دوست دارم.به همه سلام برسون .داداشت هاتف